بازم اول ترم شد و مقایسه های ذهنی من هم شروع شدن...مقایسه که چی بگم یه جورایی افسوس... و نگفته هایی که گفتنشون بیشتر آزار دهنده است... با اینکه مدتها بود که سعی در محو کردن یک سری خاطرات داشتم اما این روزها نمیدونم چرا توی ذهنم خاطرات تیلورز و روزهای خوب و به یاد موندنی اونجا هی دارن پررنگتر میشن...لعنت به حافظه قوی من...کاش یادم میرفت که اول ترمها اونجا چه برنامه های خوبی داشتیم و همه امور با چه نظم و ترتیبی پیش میرفت...کاش سفر قبل از شروع ترم دانشکده رو که به منظور ساماندهی به کارهای ترم پیش رو انجام میشد یادم میرفت...تا نیمه های شب همه سرگرم نوشتن و بحث و برر
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حسنی
تاريخ: پنجشنبه
15 مهر
1395 ساعت: 15:29